۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

زبان گشا

سخت است با تو بودن 

وسخت تر است بی تو بودن...


تنهایم بگذار و نرو!


بگذرو! بمان بر قامت خمم...


خم شو ببین قوزک پایم را


نای ایستادن نیست بر این هوا...


بمان و راه بیا با دلم


راه ببند بر حماقت زبان سرخم...


زبان گشا،حرف بزن، بنال...فقط بگو


گویش عجیبی دارد دردم...

 
دردت به جانم سکوتم را بفهم وحس کن


حسم را در آغوش مهربانت گیر...


مهربان من...بمان،باش،باشی،باشیم...


باشد بر این هستی بی هیچم


لعنت بر حماقتم...غرورت... همه ی اینها...


"فیروزان"

هیچ نظری موجود نیست: